سلام به همگی شما...عیدتون مبارک.که حتما هم میدونید چه عیدیو میگم رادیو و تلویزیون داشتن از پ هفته جلوتر خودتوشو هلاک میکردن۸/۸/۸۸میلاد با سعادت امام هشتم مبارک...

حالا میخوام واستون داستان سیندرلا رو بگم...نه...نه...شما حتما داستان سیندلا رو شنیدین که دخترک یتیم بدبخت برای نامادری خودخواهش کار میکرد و... اما احتمالا این مدلیشو که سیندرلای ایرانیه رو نشنیدین که الان میخونین:
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .

سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) .

خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ ....

سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ،

نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديدند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

حالا میخوام به تک و تنها بگم با اینکه هنوزم ازت دلخورم و این کارت رو یادم نمیه اما وقتی تو جواب سوالمو ندی منم مجبورم برم سوالمو از یه غریبه بپرسم خوش غیرت...تا ابدم که خونه ی دایی جون نمیمونی وقتی رفتی خونه اندازش بگیر.عیدتم مبارک...نگی نگفتی![]()
دیگه سرتونو درد نمیارم
خدانگهدار
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 6:54 توسط فرناز
|

سلام به دوستان و همراهان خوب جوجه طلائي...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 5:3 توسط فرناز
|

سلامي آتشي خدمت شما دوستان خوب.ميخواستم يه آدم دلبر…دلربا...جيگر… نام:هيت فاميلي:نامشخص اما در كل (هيت هيتك) صداش ميكنيم غذاي دلخواه:همه چي! 1خواهر و 1 داداش داره كه باهاش2قلوست محل اقامت:فعلا پاريس اوقات فراغتشو با دوستاي ولگرد و الاف تر از خودش ميگذرونه.به دخترا متلك ميپرونه اما بيشتر از اينكه متلك بندازه متلك ميخوره! اولين كار مهمي كه توي زندگيش انجام داده وقتي تو آشپزخونه بوده يه بچه موش از زير پاش رد شده و بدون معطلي جيغ كشيده و روي ميز رفته و دومين كار خارق العادش اين بوده كه از يه دختر ايكبيري بعد از 2 سال منت كشي شماره گرفته و بعدش فهميده شماره الكي بوده!1ماه افسردگي ميگيره موهاش هميشه مدل 61 (البته قبل از اينكه 61 وجود داشته باشه موهاش همينجوري بوده و هست و خواهد بود...فقط در صورتي مدلش عوض ميشه كه خودش بخواد) شغل:رقاص بيشتر وقتا ميرقصه و بيشتر هم برنده ميشه تا ببازه هر وقت با داداشش مسابقه ميده DRAWميشه! خيلي لوسه...مامانش مثل بچه 2ساله باهاش رفتار ميكنه. بيشتر اوقات اخم كرده و بداخلاقه اما وقتي ميخنده مثل يه تيكه ماه ميشه(يادم باشه اسفند دود كنم!) فيلمي كه خيلي دوست دارهExtreme Movieهست كه واقعا هم فيلم قشنگيه تيكه كلاميم كه داره((چرا فحش ميدي تو؟؟...وا؟خيلي كار خاصي انجام داديا!!...لافرتتر(زياد زحمت نكش نميتوني بخونيش) و از قبيل همچين چيزاييس... خيلي ها كوفت و مرگش ميكنن اما به آدماي حسود نبايد اهميت داد.(امان از خوشتيپي!) وقتي عصباني ميشه خطريه.يه بارم با يه سگ وحشي دعواش شد اما سگرو مثل يه پيشي ملوس پرت كرد اونور! Conterبازي مينكه اما مرحله هاي بالا كه ميرسه ميبازه
عسل...قند...نبات و …خواهش ميكنم بيشتر از اين حسودي نكينين!رو بهتون معرفي كنم…![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

اشوه زياد مياد!3ساعت جلو آيينه خودشو درست ميكنه(اما همينجوريم قبولش داريم)![]()
ميره بيرون با دختراشتباهش ميگيرن و بهش شماره ميدن!!![]()
ازاستراكي ميترسه چون اگه يه مشت بزنه تو سرش ميره تو زمين...![]()
وقتي خيلي ترسيده وقتي بوده كه يكي از بشكه هاي سالنش ميتركه و مثل ذغال ميشه.![]()
وقتي تو سالن فشن يه شلوار تنگ در حد مرگ رو پوشيده فاصله ي قدمهاش رو رعايت نكرده و باعث پاره شدن قسمت...........شلوار ميشه و همه مسخرش ميكنن.بازي كه توش ميتونه برنده شه 21 وبيشتر اين بازي رو ميكنه.تو بازي شيطون معمولا شيطون دستش ميوفته و ميبازه(بس كه در واقعيتم شيطونه!)![]()
وقتي ميره لب ساحل همه با كلاهش دست رشته بازي ميكنن و خودتون تصور كنين وقتي كلاه مخمليشو از سرش در ميارن موهاش چه حالتي ميشه!![]()
تو مراسم خواستگاري خواهرش چايي آورده،واقعا فكر كردن عروس خانوم ايشونن!!![]()

بدترين ضربه ي روحي كه خورده ناخن 6ماهش شكسته!![]()
با همه كل كل ميكنه و بزرگترين مهارتي هم كه داره از يه خط داستان 20 تا سوال ميكنه تا طرف كلافه شه و 2تا ليچارد بارش كنه...

وقتي زورش به بقيه نميرسه سر داداشش خالي ميكنه.![]()
وقتي ميخواد كسي رو خيلي اذيت كنه موهاي طرفوميكشه...![]()
بدترين فحشي كه بلده احمق بيشعوره!![]()
بهترين سلاحي كه داره پاهاشه كه ميتونه تحت هر شرايطي باهاشون فرار كنه![]()

تو خواننده هاي خارجي ريچيه رو دوست داره.![]()
مامانش فرانسويه،باباشم اوكرايني اما نميدونم چجوري بهم رسيدن!![]()
زياد سر به سر خواهرش نميذاره چون جيغ فرابنفشش شايد موجب ناشنوا شدنش بشه!!![]()

وقتي زورش به خواهرش نميرسه ميشينه دندوناشو ميكشه بهم و اونموقس كه دمپايي باباش به سرش اصابت كنه وكه ((احمق...هم دندونات خراب ميشن هم بدجوري رفتي رو اعصابا!!))![]()

از سوسك ميترسه.يه بار وقتي تو دستشويي بوده آقا سوسكه رو ميبينه دستشوييشو تموم نكرده ميزنه بيرون(بيچاره كسي كه بعدا ميره!)![]()

وخلاصه اينكه از خيلي ها سر تره.هر كي بايد كاري كه خودش دوست داره كنه به حرف بعضي ها هم اهميت نده...(قابل توجه كسايي كه تا الان كلي حرص خوردن و حسودي كردن و...) اين گوش در اونيكي دروازه...يه بارم به جرم خوشكلي دستگيرش كردن...قربون لبخند ژُّكُّندِش و چشاي چارگوشش...![]()
حتي توهمش قشنگه!![]()
بارون هم خیلی دوست داره و همیشه از پشت پنجره به بارون نگاه میکنه![]()
ممنون كه مطالبمو خوندين...لصفا بعد از خوندن اين مطلب براش اسفند دود كنين.وقتي عكساشو سيو كردين بندازين پشت صفحه گوشيتون،كامپيوترتونو...![]()
ديگه عرضي و طولي نيست![]()
خداحافظي آتشي تقديم به شما دوستان جوجو طلايي![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 6:9 توسط فرناز
|

سلام دوستان مطلبی جالب (قابل توجه آقایون ذکر شده است) بخوانید:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 6:46 توسط فرناز
|

سلام دوستان به این مطلب جالب توجه کنید...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 6:31 توسط فرناز
|

تو به من خنديدي ....و نمي دانستي ....من به چه دلهره از باغ سيب را دزديدم باغبان در پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک ..........و تو رفتي و هنوز .......سالها هست که در گوش من آرام آرام خش خش گامهايت تکرار کنان ميدهد آزارم ........و من انديشه کنان غرق اين پندارم .....که چرا ؟ خانه کوچک ما ....سيب نداشت ........... .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 17:22 توسط فرناز
|

سلام جوجه طلايي به شما دوستان خوب و مهربون.جوجو طلايي ميخواد آپ كنه.اينبار خاطره نيست.واسه تنوع چندتا داستان كوتاهه
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 6:56 توسط فرناز
|

سلام به همه شما دوستان خوب و مخصوصا دوست مهربونم وحیده جون.این آپم رو مخصوص
تبریک تولد دوستم گذاشتم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 19:33 توسط فرناز
|

سلام به همه ي شما دوستان خوب و صميمي ميدونم دير كردم اما امتحانات بود و نتونستم بيام.قبل از همه چيز روز مادر رو به شما دوستان وفادار تبريك عرض ميكنم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 15:33 توسط فرناز
|

سلام بچه ها اميدوارم سال نو بر همه گيتون مبارك باشه و سال88سال پر بركتي واستون باشه.خلاصه همه به عيد ديدنيو اين حرفان حالا من ميخوام خاطره هايي از عيد واستون تعريف كنم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:42 توسط فرناز
|

سلام بچه ها چطورین؟من توی خیلی از وبلاگهای شما مطلبهایی بر ضد پسرها دیدم که همون (جنس مذکر )
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 20:27 توسط فرناز
|

سلام به همه ي شما دوستان خوب جوجه طلائي.امروز ميخوام يه خاطره درباره ي شيطوني يا همون خرخري دوران نوجوانيه.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 0:53 توسط فرناز
|

Salam be hameye doostane khoobe jooje talayi.omidvaram hale tak taketoon khoob bashe.in matlebo az ye siti peyda kardam kheyli jalebe va be valentinam marboote bekhoonin zarar nadare:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 5:44 توسط فرناز
|

سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب خوب باشه آپ ایندفعه ام مربوط به یه داستان کوتاهیه که مامانم بهم گفته
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 14:48 توسط فرناز
|

سلام خوبید؟منم خوبم مر30.اینبار 2تا خاطره دارم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:16 توسط فرناز
|

سلام به همه ی شما میدونم بازم دیر اومدم اما چند تا خاطره داره که میخوام واستون
تعریف کنم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 19:38 توسط فرناز
|

**بچه ها عید سعید فطر مبارک** بر همه گیتون مبارک
باشه نماز روزه
هاتونم قبول
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 17:35 توسط فرناز
|

سلام به همتون امیدوارم حال همتون خوب باشه.دیگه ماه مهر شروع شده و مدرسه ها هم وا شده و بد بختی هم شروع شده و...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:13 توسط فرناز
|

سلام بچه ها ببخشید چند وقت نیومدما
اما الان ۱ خاطره دارم.قبل از رفتن بابام آخرین شب اومد خونه دیدیم چرا بابام میخنده بای بای
.برقم نبود
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 5:40 توسط فرناز
|

سلام به همه امیدوارم حال همتون خوب باشه امروز بابام از مسافرت آلمان
میاد خیلی خوشحالیم چون که بابام بعد از ۱ ماه بر میگرده ۱۱ تیر رفته بود اما امروز میاد.هوراااااااااااااااااااااا حالا قدرشو بهتر میدونیم.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 18:27 توسط فرناز
|

بچه ها من با عرض شرمندگی نمیتونم مدتی آپ کنم آخه امتحانامون شروع شده اما به محض تموم شدن امتحانا آپ میکنم.![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:52 توسط فرناز
|

سلام من يه مطلبيو از وب يكي از دوستان خوندم جالب بود شما هم بخونين ضرر نداره
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 4:43 توسط فرناز
|

سلام عیدتون مبارک خوا کنه که این سال براتون سال پر برکتی باشه!!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:14 توسط فرناز
|

سلام به همه این خاطره ای که میخوام این دفعه بگم مربوط میشه به شب یلدا!!!!!!!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:3 توسط فرناز
|

B>
سلام.امیدوارم حالتون خوب خوب خوب باشه.من چن وختی بود کم پیدا بودم.ببخشید.شرمندم.آخه میدونین 2تا قبضمون 70 -80 تومن اومد مامانمم سیم اینترنتمونو قطع کرد تا من نیام اینترنتو پول اینترنتمون کم بشه.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:53 توسط فرناز
|

عید رمضان آمد ماه رمضان رفت صد شکر که عید آمد صد حیف که آن رفت عید فطر مبارک

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 6:39 توسط فرناز
|

ماه رمضان...ماه مهمانی خدا بر شما مبارک
نماز و روزه هایتان قبول باشد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:43 توسط فرناز
|

سلام.امروز اول ماه تصمیم گرفتم یه آپ جدید بکنم.و بگم که چقدر بد 1 ماه دیگه مدرسه ها باز میشه!
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:55 توسط فرناز
|

بازم سلام به همتون.بچه ها امروز یه اتفتقی افتاد!!بگم؟
باشه.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 5:5 توسط فرناز
|

سلام به همه گی.ومیدونم ازم دلخورید.خوب حق دارید.آپم دیر بوده و به خیلی از دوستانم هم سر نزدم واقعه ببخشید.خط تلفنمون خراب بود و پسر داییم اومد و درستش کرد.آخه به اینتر نت وصل نمیشد!!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 1:40 توسط فرناز
|
